رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره

رادمهر رنجبران

يازده سالگي ات پر بار و پر از موفقيت 😘

برمی گردم

پسر نازم فعلاً همینا باشه ، آخه دیگه خسته شدم . بعداً میام از بقیه وسایلت و اتاقت هم عکس برات می زارم تا وقتی بزرگ شدی کلی کیف کنی آخه یادگاری جالبیه ، زمون ماها که وبلاگی نبود و حتی شاید کامپیوتری ....... بخاطر همین یادگاری از بچه گی هامون نداریم ، هیچ سند و مدرکی ، هیچی هیچی بجز چند تا عکس......   راستی بابایی زیاد دوست نداره که برات خرید کنیم ،می دونی نظرش در مورد خرید برای تو چیه ؟ بابایی میگه : بذار پسری بیاد بزرگ بشه با هم میریم بیرون خودش انتخاب کنه ، چیزی رو که خودش انتخاب کنه یه مزه دیگه داره تا از اول یه سری وسایل و اسباب بازی رو تو اتاقش ببینه و بهشون عادت کنه و براش همه چی عادی باشه . یه سری چیزارو هم باید با سختی...
5 آبان 1390

برمی گردم

پسر نازم فعلاً همینا باشه ، آخه دیگه خسته شدم . بعداً میام از بقیه وسایلت و اتاقت هم عکس برات می زارم تا وقتی بزرگ شدی کلی کیف کنی آخه یادگاری جالبیه ، زمون ماها که وبلاگی نبود و حتی شاید کامپیوتری ....... بخاطر همین یادگاری از بچه گی هامون نداریم ، هیچ سند و مدرکی، هیچی هیچی بجز چند تا عکس...... راستی بابایی زیاد دوست نداره که برات خرید کنیم ،می دونی نظرش در مورد خرید برای تو چیه ؟ بابایی میگه : بذار پسری بیاد بزرگ بشه با هم میریم بیرون خودش انتخاب کنه ، چیزی رو که خودش انتخاب کنه یه مزه دیگه داره تا از اول یه سری وسایل و اسباب بازی رو تو اتاقش ببینه و بهشون عادت کنه و براش همه چی عادی باشه . یه سری چیزارو هم باید با سختی بدست بیاره...
5 آبان 1390

برمی گردم

پسر نازم فعلاً همینا باشه ، آخه دیگه خسته شدم . بعداً میام از بقیه وسایلت و اتاقت هم عکس برات می زارم تا وقتی بزرگ شدی کلی کیف کنی آخه یادگاری جالبیه ، زمون ماها که وبلاگی نبود و حتی شاید کامپیوتری ....... بخاطر همین یادگاری از بچه گی هامون نداریم ، هیچ سند و مدرکی، هیچی هیچی بجز چند تا عکس...... راستی بابایی زیاد دوست نداره که برات خرید کنیم ،می دونی نظرش در مورد خرید برای تو چیه ؟ بابایی میگه : بذار پسری بیاد بزرگ بشه با هم میریم بیرون خودش انتخاب کنه ، چیزی رو که خودش انتخاب کنه یه مزه دیگه داره تا از اول یه سری وسایل و اسباب بازی رو تو اتاقش ببینه و بهشون عادت کنه و براش همه چی عادی باشه . یه سری چیزارو هم باید با سختی بدست بیاره...
5 آبان 1390

تعیین وقت زایمان

سلام پسری (به قول بابا فرشاد) خوبی مامانی ؟ دیشب با بابا فرشاد رفتیم دکتر ،بعد از کلی انتظار کشیدن تو مطب نوبتمون شد و رفتیم پیش خانم دکتر ، داشت همه چی رو چک می کرد ، فشار ، وزن ، اندازه شما رو ، مامانی گفت که ماشااله تپل موپول شدی ها.... تا بابایی گفت، خانم دکتر نمی شه یه تاریخ دقیق بگین تا برنامه ریزی کنیم ؟ منم گفتم آره منم خیلی استرس دارم ، گفت می خوای سزارین بشی ؟ گفتم خودتون هرجور صلاح می دونید ، گفت برات یه تاریخ تو هفته39 می ذارم اگه بدنیا نیومد اونروز بیا واسه سزارین ، بابایی خوشحال ولی من یه لحظه یخ کردم آخه اصلا باورم نمی شه که داره تموم می شه و اون تاریخ بود :      &nbs...
3 آبان 1390